على محمدى خراسانى
88
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
درامرى از امور است ؛ ولى در اصطلاح اصوليين - از اين معناى عام با رعايت مناسبت به يك معناى خاصى منقول شده كه - عبارت است از انسباق و پيشى گرفتن معناى لفظ از ساير معانى و حضور آن در ذهن . بيان مطلب : ذهن انسان و قوه حافظه او مركز و انبار معانى و مفاهيم بسيارى همچون كوه ، خورشيد ، صحرا ، دريا ، شهر ، انسان و . . . مىباشد و به مرور با اين معانى آشنا شده است حال هنگامى كه مثلًا لفظ اسد را مىشنود ، از ميان آن همه معناى ذخيره شده در ذهن ، تنها يك معنا - مثلًا حيوان مفترس - از ساير معانى جلو افتاده و در ذهن حاضر مىشود و خود را بر لفظ عرضه مىكند ؛ ولى ساير معانى اينگونه نيستند . قوله : من نفسه و بلا قرينه : يعنى هر تبادر و انسباقى نشانهء حقيقت بودن نيست ؛ تبادرى علامت حقيقت است كه از نفس لفظ و حاقّ كلمه و بدون كمك هيچ قرينهاى - حتى قرينهء شهرت در كثرت استعمال ، و حتى مقدمات حكمت در تبادر اطلاقى ، تا چه رسد به قرائن خاصه از قبيل : « رأيت اسداً فى الحمام » و . . . - معنا متبادر شود ، و گرنه تبادر به كمك قرينه ، مخصوص حقايق نيست ، در مجازات هم هست . اقسام تبادر به زودى در مبحث چهارم خواهد آمد . قوله : بداهه : بحث دوم : دليل علامت حقيقت بودن تبادر مذكور آن است كه على الفرض ، هيچ قرينهاى در ميان نيست و لفظ صد در صد برهنه و خالى از هر قرينهاى است . معذلك از اسد ، حيوان مفترس تبادر مىكند ؛ آنگاه اگر لفظ اسد براى حيوان مفترس وضع نشده بود و ميان آن دو علقهء وضعيهاى نبود ، و نسبت اين معنا به لفظ اسد همانند ساير معانىِ ذهنيه بود ، پس چرا از ميان آن همه معنا ، اين يكى به ذهن آمده و داوطلب شد ؟ آيا اين ترجيح بلا مرجح نيست ؟ پس حتماً تبادر علامت حقيقت است ؛ و گرنه تبادرى نبود . بحث سوم ، اشكالات تبادر : به اين علامت ، اشكالات متعددى شده است « 1 » كه مهمترين اشكال آن ، مسألهء دور است . مرحوم آخوند همين را مطرح كرده و جواب داده است . اشكال : آيا معناى معين « حيوان مفترس » براى عالم به وضعْ تبادر مىكند يا براى جاهل ؟ ترديدى نيست كه تبادر مخصوص عالم به وضع است ؛ و گرنه در حقّ جاهل كه چيزى تبادر نمىكند . پس تبادر متوقّف بر علم به وضع است . و تا علم به وضعى نباشد تبادرى هم نيست ؛ از طرفى شما
--> ( 1 ) . الفصول الغرويه ، ص 33 به بعد .